گزیده اشعار رحمان مولایی

اشعاری که در این نوبت تقدیم میشود اثر طبع دوست نازنینم"جناب رحمان مولایی"عزیز می باشد!امیدوارم بخاطر درج این اشعار در این وب سایت بر من خرده نگیرد

                 آقای میکروفن

بلند کرد سرش را که موج سالن را

گرفت با هیجان و جوید ناخن را

وصندلی که نشست و به میکروفن زل زد

که پاره پاره کند قامت فعولن را

بنالد و همه از ابتداش کف بزنند

وروی کاغذ کاهی سیاه کربن را...

به پا کند و قطار همیشه قافیه اش

جدا کند هیجان سریع واگن را

جناب محترم میکروفن دکورها  و....

فضای مرده ولبریز از تعفن را...

....................................

.................................

.................

...وصندلی پر از انتظار و میکروفونی

که بشکند تن نامریی تحصن را

خیالی غزل میکروفن پر از فریاد

سکوت هلهله زد خالی تریبون را

ن


در دایره های تیره آزادی نیست

در طالع این عشیره آزادی نیست

باید بروی و دل به دریا بزنی

پرواز در این جزیره آزادی نیست


مانند حضور یاس دیدن داری

هر ثانیه بی حواس دیدن داری

من محو تو و توبیخیال از همه جا

از پنجره ی کلاس دیدن داری


کوله پشتی

 

نشست با لزج شاعرانه کالش

وبرق زد لب مستانه کریستالش

 

وشیک شعر مرا با ادامس نعنایش

جویدتا برسم تاخیال جنجالش

 

شبیه مبهم گنگی همیشه می ترسید

وموی قهوه ی معصوم داخل شالش

 

لمیده بود خودش بود وکوشی همراه

وریتم غربی سرگیجه های میسکالش

 

{میدونم تو هم داری به کوله پشتی فرارم نگاه میکنی...

تاچمدانم را از حیای چشمهای مادرم جمع کنم...}

 

نه شاعرم یکی از جنس شعرهای سگی

یکی که مثل همه مست میزند حالش

 

یکی که سوت کشیده گرازهای تنش

یکی که شهوت افعی زده به احوالش

 

...........................

...........................

..............................................

 

اتاق وادکلن جوپ وحس حس بودن

ودختری که شکسته فراری بالش

 

اتاق ودخترو مرفین حرفهای پدر

ومادر کتک وگیس محنت وزالش

 

وکوله پشتی وجنگ بقای مریم جبر

همان که دست خداهم گذاشته قالش

 


امامزاده همیشه هواش بارانی ست

درست مثل تو گلدسته هاش بارانی است

 

خبر رسید که دیشب مناره اش یخ بست

همان که حسرت نام طلاش بارانی ست

 

امامزاده هیاهو ندارد و گنگ است

برای مادر من که خداش بارانی ست

 

بیا که با هم از اینجا کمی ورق بزنیم

به هق هق غزلی که فضاش بارانی ست

 

دمای  جو زمین(اینجا توجتونو جلب می کنم گرم شدن

کره ی زمین حتی رو احساسات خوکها هم اثر گذاشته

تا اب دهنشونو انفولانزا کنن تو دهن بشریت)

 

دمای جو زمین گرم وباز این اطراف

چقدر قحطی حی علی اش بارانی ست


تمام اقیانوسها دارند

خودشان را به سمت من

پر

تا

ب

میکنند

لطفا دستهایتان را قلاب کنید

ماهیها میخواهند پرواز کنند

 


دختر گرافیکی

با چشمهای گنگ گرافیکی اش کشید

ابرو برای باور باریکی اش کشید

یک خانم اسانس فرانسه شبیه من

مغز مرا به خلسه تاریکی اش کشید

من را شبیه قوطی ویسکی مچاله کرد

و لابه لای خنده ی ماتیکی اش کشید

شکل ژکوند خنده ایرانی اش مرا

در گوشه های هق هق نزدیکی اش کشید

ومرد شاعری که به قول خودش فقط

شعر مرا به اوج رمانتیکی اش کشید

هی قرص خورد و گیج،(سرم درد میکند )

من را به روی ذهن ترافیکی اش کشید


 

شفیعی کدکنی-آشفته شهرضایی-رضا براهنی

 

زندگینامه محمدرضا شفیعی کدکنی(م.سرشک)

 تهیه برای وب سایت"درخلوت اورنگی ها":م.الف.صوفی

محمدرضا شَفیعی کَدکَنی

تولد

۱۹ مهر۱۳۱۸
ایران

زمینه فعالیت

شاعر ، مدرس دانشگاه، محقق و نويسنده

سبک

سبک نو(سبک نیمایی)

ملیت

ایرانی

اهل

کدکن

محل زندگی

ایران

مذهب

شيعه

آثار

تازیانه‌های سلوک، موسیقی شعر، صور خیال در شعر فارسی، مجموعهٔ اشعار هزاره دوم آهوی کوهی و در کوچه باغ‌های نشابور، در اقلیم روشنایی ، تصحیح اسرارالتوحید و غيره

محمدرضا شَفیعی کَدکَنی، زاده ۱۹ مهر سال ۱۳۱۸ از نویسندگان و شاعران امروز ایران است. تخلص وی در شعر م. سرشک است.

زندگی

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ دربخش کدکن شهرستان نیشابور [۱] در استان خراسان رضوی، چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب , فقه ، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت . او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می‌رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی‌کرد.

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و پس از نزدیک به 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.

کتاب‌ها واشعار

وی سرودن شعر را از جوانی به شیوهٔ کلاسیک آغاز کرد. ولی پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد .او با نوشتن در کوچه باغ های نیشابور به نام‌آوری رسید. آثار شفیعی را می‌توان به دو گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی می‌شود، که بخشی از آن‌ها در زیر آورده شده‌اند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعار در کوچه باغ‌های نشابور آوازه بیشتری دارد.

بررسی آثار

شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی بدانیم. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دههٔ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب می‌دهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ اسلامی و بخصوص خراسان را نشان می‌دهد.

نمونه اشعار


به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید

- دل من گرفته زاین جا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟

- همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم.


به کجا چنین شتابان؟

- به هر آن کجا که باشد

به جز این سرا، سرایم

- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه‌ها، به باران

برسان سلام ما را

  • شعر دیگری از وی:
    • « پیش از شما / به سان شما / بیشمارها / با تار عنکبوت / نوشتند روی باد / کین دولت خجستهٔ جاوید زنده باد».

کتاب شناسی

مجموعه اشعار

  1. ۱۳۴۴ - زمزمه‌ها
  2. ۱۳۴۴ - شبخوانی
  3. ۱۳۴۷ - از زبان برگ
  4. ۱۳۵۰ - درکوچه باغ های نیشابور
  5. ۱۳۵۶ - بوی جوی مولیان
  6. ۱۳۵۶ - از بودن و سرودن
  7. ۱۳۵۶ - مثل درخت در شب باران
  8. ۱۳۶۷ - هزاره دوم آهوی کوهی

آثار نظری و انتقادی و تصحیح و ترجمه

  1. صور خیال در شعر فارسی
  2. موسیقی شعر
  3. تصحیح اسرارالتوحید نوشتهٔ محمد بن منور
  4. تصحیح تاریخ نیشابور نوشتهٔ حاکم نیشابوری
  5. تصحیح آثار عطار نیشابوری

·          

  1. تصحیح آفرینش و تاریخ در دو جلد
  2. مفلس کیمیا فروش دربارهٔ شعر انوری
  3. زبور پارسی نگاهی به زندگی و غرل های عطار
  4. تازیانه‌های سلوک در بارهٔ قصاید سنایی
  5. در اقلیم روشنایی تفسیر چند غزل حکیم سنایی
  6. شاعر آیینه ها بررسی سبک هندی و شعر بیدل دهلوی
  7. آن سوی حرف و صوت
  8. میراث عرفانی ایران (چهار جلدی):

·          

  1. ادوار شعر فارسی از مشروطه تا سقوط سلطنت
  2. زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی
  3. شعر معاصر عرب
  4. قلندریه در تاریخ سیر دگردیسی یک اندیشه
  5. ترجمه تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا نوشته رینولد نیکلسون
  6. تصحیح غزلیات شمس تبریز
  7. مقدمه‌نویسی و انتشار تصویر نسخه خطی منظومهٔ علی‌نامه

پیوند به بیرون

پانویس

  1. كدكن، ميراث دار ايران كهن روزنامه اعتماد ملی

منابع

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C»

رده‌های صفحه: نویسندگان اهل ایران | شاعران معاصر اهل ایران | استادان دانشگاه تهران | دانش‌آموختگان دانشگاه تهران | زادگان ۱۳۱۸ | مترجمان اهل ایران | اهالی تربت حیدریه

گزیده اشعار شفیعی کدکنی

سفر به خیر
- «به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید.
- «دل من گرفته زینجا،
هوس سفر نداری
زغبار این بیابان؟»
- «همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم....»
- «به کجا چنین شتابان؟»
- «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سراین.»
- «سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را.»

 هیچ کس گمان نداشت این 

 
                  کیمیای عشق را ببین 
 

                      کیمیای نور را که خاک خسته را  


                                              صبح و سبزه می کند  


کیمیا و سحر صبح را نگاه کن 
 

          جای بذر مرگ و برگ خونی خزان
 

                                  کیمیای عشق و صبح  


                                                  و سبزه آفریده است  


خنده های کودکان وباغ مدرسه 
 

                 کیمیای عشق سرخ را ببین  


                               هیچ کس گمان نداشت این . . . 

 

 شغیعی کدکنی          

هان ای بهار خسته که از راه های دور
 موج صدا ی پای تو می ایدم به گوش
 وز پشت بیشه های بلورین صبحدم
 رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش
برگرد ای مسافر گمکرده راه خویش
از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد
 اینجا میا ... میا ... تو هم افسرده می شوی
 در پنجه ی ستمگر این شامگاه سرد
برگرد ای بهار !‌ که در باغ های شهر
جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای
بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست
برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار
بگریز از سیاهی این شام جاودان
رو سوی دشتهای دگر نه که در رهت
گسترده انمد بستر مواج پرنیان
 این شهر سرد یخ زده در بستر سکوت
جای تو ای مسافر آزرده پای ! نیست
بند است و وحشت است و درین دشت بی کران
 جز سایه ی خموش غمی دیر پای نیست
دژخیم مرگزای زمستان جاودان
 بر بوستان خاطره ها سایه گستر است
 گل های آرزو همه افسرده و کبود
شاخ امید ها همه بی برگ و بی بر است
برگرد از این دیار که هنگام بازگشت
 وقتی به سرزمین دگر رو نهی خموش
غیر از سرشک درد نبینی به ارمغان
 در کوله بار ابر که افکنده ای به دوش
 آنجا برو که لرزش هر شاخه گاه رقص
 از خنده سپیده دمان گفت و گو کند
آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب
 جان را پر از شمیم گل آرزو کند
آنجا که دسته های پرستو سحرگهان
آهنگهای شادی خود ساز می کنند
 پروانگان مست پر افشان به بامداد
آزاد در پناه تو پرواز می کنند
 آنجا برو که از هر شاخسار سبز
مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی
 برگرد ای مسافر از این راه پر خطر
 اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی 

 شفیعی کدکنی

 

 

در آینه دوباره نمایان شد

با ابر گیسوانش در باد

باز آن سرود سرخ اناالحق

ورد زبان اوست

تو در نماز عشق چه خواندی ؟

که سالهاست

بالای دار رفتی و این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز

پرهیز می کنند  

نام تو را به رمز  

رندان سینه چاک نشابور

در لحظه های مستی 

مستی و راستی 

آهسته زیر لب 

تکرار می کنند

وقتی تو  

روی چوبه ی دارت

خموش و مات 

بودی

ما  

انبوه کرکسان تماشا  

با شحنه های مامور

مامورهای معذور

همسان و همسکوت ماندیم

خاکستر تو را

باد سحرگهان

هر جا که برد

مردی ز خاک رویید

در کوچه باغ های نشابور  

مستان نیم شب به ترنم

آوازهای سرخ تو را باز

ترجیع وار زمزمه کردند

نامت هنوز ورد زبان هاست

شفیعی کدکنی

آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست 

با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست 

امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است  

چون دست او به گردن و دست رقیب نیست

اشک همین صفای تو دارد ولی چه سود 

 اینه ی تمام نمای حبیب نیست 

 فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار

صد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست

سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند 

 در آستان عشق فراز و نشیب نیست 

 آن برق را که می گذرد سرخوش از افق

پروای آشیانه ی این عندلیب نیست

 

شفیعی کدکنی 

شاعران برتر

 تهیه برای وب سایت"درخلوت اورنگی ها":م.الف.صوفی

حمید مُصَدِّق (زادهٔ ۹ بهمن ۱۳۱۸ شهرضا - درگذشتهٔ ۷ آذر ۱۳۷۷ تهران) شاعر و حقوقدان ایرانی بود.

حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده‌اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.

مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش‌آموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.

وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دوره‌های بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه‌های اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی می‌گرفت.

در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون . مصدق تا پایان عمر عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت.

حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.

نمونه اشعار

  • شعر دشت ارغوان که از مجموعه سالهای صبوری گزیده شده است:
    • « آه چه شام تیره ای، از چه سحر نمی شود»
    • « دیو سیاه شب چرا جای دگر نمی شود؟»
    • « سقف سیاه آسمان سوده شده ست از اختران.»
    • « ماه چه، ماه آهنی، این که قمر نمی شود»
    • « وای ز دشت ارغوان، ریخته خون هر جوان»
    • « چشم یکی به ماتم اینهمه تر نمی شودا»
    • « مادر داغدار من، طعنه تهنیت شنو»
    • « بهر تو طعن و تسلیت، گر چه پسر نمی شود»
    • « کودک بینوای من، گریه مکن برای من»
    • « باغ ز گل تهی شده، بلبل زار را بگو:»
    • « از چه ز بانگ زاغها، گوش تو کر نمی شود »
    • « ای تو بهار و باغ من، چشم من و چراغ من»
    • « بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود »

منظومه‌ها و اشعار

1.     درفش کاویان(۱۳۴۱)

2.     آبی، خاکستری، سیاه(۱۳۴۳)

3.     در رهگذار باد(۱۳۴۷)

4.     دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد(۱۳۴۸)

5.     از جدایی‌ها(۱۳۵۸)

6.     سال‌های صبوری(۱۳۶۹)

7.     تا رهایی؛ شامل مجموعه‌های فوق(۱۳۶۹)

8.     شیر سرخ(۱۳۷۶)

ویرایش

1.     رباعیات مولانا(۱۳۶۰)

2.     غزل‌های سعدی، با همکاری اسماعیل صارمی(۱۳۷۶)

3.     شکوه شعر شهریار(چاپ نشده)

4.     غزل‌های حافظ، با همکاری اسماعیل صارمی(چاپ نشده)

تالیفات

1.     مقدمه‌ای بر روش تحقیق(۱۳۵۱)

2.     مجموعه قوانین تجارت، مدنی و ...، با همکاری میر قائمی (چاپ نشده)

منابع

کریمی، یوسف، زندگی‌نامهٔ مشهورترین شاعران ایران، تهران: ۱۳۸۵، ص۱

گزیده اشعار حمیدمصدق

زیر خاکستر جسمم باقیست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز

یادگاریست ز عشقی سوزان

که بود گرم و فروزنده هنوز

عشقی آنگونه که بنیان مرا سوخت

از ریشه و خاکستر کرد

غرق در حیرتم از این که چرا

مانده ام زنده هنوز!

گاه گاهی که دلم می گیرد

پیش خود می گویم

آنکه جانم را سوخت

یاد می آرد از این بنده هنوز؟

سخت جانی را بین که نمردم از هجر

مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده من رفتی،لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است

زیر بار غم عشق

قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما همچنان روز نخست

تویی آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان می بینند

زیر خاکستر جسمم باقیستدر آمد

آتشی سرکش و سوزنده هنوز 


درآمد
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق این پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سیب نداشت

غرور من                                                       

که به ملک سخن خدایی کرد

دریغ در طلب آن آشنایی با تو

وفا و مهر تو را چون گدا

                                  گدایی کرد ...