شب یلدا در شعر حضرت استاد دکتر فضل اله ناظم

دیدمش لای در که آن زیباست

گیسوان بلند می آراست

گفت آهسته اسم شب دانی؟

گفتم آهسته اسم شب"یلدا"ست

شب یلدا و شعری از هوشنگ ابتهاج سایه " زندان شب يلدا "



" زندان شب يلدا "

چند اين شب و خاموشي؟ وقت است كه برخيزم
وين آتش خندان را با صبح برانگيزم

گر سوختنم بايد افروختنم بايد
اي عشق بزن در من كز شعله نپرهيزم

صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد
تا خود به كجا آخر با خاك در آميزم

چون كوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه كه برخيزم

برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش
وين سيل گدازان را از سينه فروريزم

چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم

اي سايه ! سحرخيزان دلواپس خورشيدند
زندان شب يلدا بگشايم و بگريزم

شعر شب یلدا

گذشت پائیز آمــد فصل سرما         سر آغازش شب زیبـــای یلدا

چه شبهای درازی دارد این فصل         یقین زلف سیاه گسیـــوی یلدا

شعر شب یلدا

گذشت پائیز آمــد فصل سرما         سر آغازش شب زیبـــای یلدا

چه شبهای درازی دارد این فصل         یقین زلف سیاه گسیـــوی یلدا

دراین فصل زمستان یکدلی به         محبت دوستی سیمـــــای یلدا

شب یلـــــدا عجب نیکو فتاده        به ماه دی که آید بوبـــی یلدا

در ایام گذشته کـــرسی عشق         بپا بـــــود از شب والای یلدا

به روی کرسی و سینی فراوان     عیان بود از صفا صد خوی یلدا

لحاف و منقل و آتش بــه خانه        نشسته دور هــم همسوی یلدا

زبرف و داستان راه مـــــانده         سخنها رفتــــه از سرمای یلدا

زسنجدآش کشک وقصه گفتن         بسی دریــــای قصه پای یلدا

ز نو رسمی بپا از بهــــر فردا         صفا و خرمــــــی فردای یلدا

مبارک باد فصل بــرف وباران         به یٌمن نعمت دیمــــــای یلدا

مقدم شکـــر ایزد کن به عالم          ز حاصل پر ثمـــر دارای یلدا

سلام ای فصل سرد و برف و باران         خوش آمد گویمت فصل زمستان

اگـــــــر چه زحمتی را نیز داری        ولکــن رحمت آری باغ وبستان

شاعر: منصور مقدم

شب یلدا (شب چله ) در شعر شاعران

واژه ای است سُریانی که به زبان فارسی راه یافته و به معنای درازترین شب سال است. شب اول برج جَدی، شب چله بزرگ زمستان. این واژه در سُریانی به معنای میلاد است، چون شب یلدا را با میلاد مسیح (ع) تطبیق کرده اند به این نام نامیده اند و به همین معنا، معزّی سروه است:

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف (۱) است

تو شمع فروزنده و گیتی شب یلداست (۲)

یلدا؛ (مأخوذ از سریانی) لغت سریانی است و به معنای میلاد عربی است، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند از این رو بدین نام نامیده اند. برخی فرهنگ نویسان پنداشته اند که یلدا یکی از ملازمان حضرت عیسی بوده است (۳).

یلدا؛ واژه ای است سریانی و به معنای زاد و زایش است و در فرهنگ آریایی شب زادن مهر است. غریبان یلدا را با نوئل تطبیق داده اند، رومیان برای زادن واژه ناتالیس را داشتند، مسیحیان سریانی واژه یلدا را با خود به ایران آوردند و از آن زمان تاکنون ماندگار شده است (۴).

شب چله

چهل روز از زمستان که آغاز آن برابر است با اول جَدی و هفتم دی ماه جلالی و بیست و دوم دسامبر فرنگی، و پایانش برابر است با شانزدهم بهمن ماه جلالی و سی ام ژانویه فرنگی که به آن چله بزرگ زمستان گویند. چله کوچک زمستان: بیست روز از فصل زمستان که آغاز آن از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع می شود و در پنجم اسفند ماه پایان می یابد (۵).

در ایران مرکزی چله بزرگ زمستان از آغاز زمستان که برابر است با آغاز دی ماه شروع می شود و مدت آن چهل روز است. و چله کوچک زمستان از شب دهم بهمن ماه تا پایان بهمن ماه که مدت آن بیست روز است (۶).

 چله بزرگ

چهل روز از موسم زمستان که آغاز آن مطابق اول جَدی و هفتم دی ماه جلالی و بیست و دوم دسامبر فرانسوی و پایانش شانزدهم بهمن ماه جلالی و سی ام ژانویه فرانسوی است.

 چله کوچک

در تداول عامه بیست روز از فصل زمستان... از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع شود و پنجم اسفند ماه به آخر رسد. چله زمستان همان چله بزرگ است و گاه در تداول عامه کنایه از سرمای سخت باشد: چله زمستون. (۷)

 یلدا در شعر شاعران

شب یلدا به معنای تیرگی و سیاهی و بلندی و درازی در ادبیات فارسی مورد استعاره و تشبیه قرار گرفته و شاعران پارسی گوی، زلف و چشم و دل یار را در سیاهی، و روز هجران و جدایی و دوری را در درازی به شب یلدا تشبیه کرده اند:

عنصری سروده:

چون حلقه ربایند به نیزه تو به نیزه

خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا

 منوچهری سراید:

نور رایش تیره شب را روز نورانی کند

دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند

ناصر خسرو فرموده:

گر نیابد خوی ایشان، در نیابد خلق را

روز روشن، در بر دانا شب یلدا شود

قندیل ضروری به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا

او بر دوشنبه و تو بر آدینه

تو لیل قدر داری و او یلدا

 مسعود سعد سروده:

کرده خورشید صبح ملکتِ تو

روز همه دشمنان، شب یلدا

 معزّی سراید:

ایزد دادار مهر و کین تو گویی

از شب قدر آفرید و از شب یلدا

زان که به مهرت بُوَد تقرب مؤمن

زان که به کینت بُوَد تفاخر ترسا

 سیف اسفرنگی سروده:

سخنم بلند نام از سخن تو گشت و شاید

که دراز نامی از نام مسیح یافت یلدا

معزّی سراید:

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است

تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا

خاقانی فرموده:

گر آن کیخسرو ایران و تور است

چرا بیژن شد اندر چاه یلدا

آری که آفتاب مجرد به یک شعاع

بیخ کواکب شب یلدا برافکند

همه شب های غم آبستن روز طَرَب است

یوسف روز به چاه شب یلدا بیند

با جفای تو بر، که خورد از عمر

شب یلدا رفو که کرد پرند

هست چون صبح آشکارا کاین صباح چند را

بیم صبح رستخیز است از شبِ یلدای من

 سعدی فرماید:

همه بر آن همه دردم امیدِ درمان است

که آخری بُوَد آخر شبان، یلدا را

روز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلف

گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست

یادِ آسایش گیتی، بزند بر دل ریش

صبح صادق ندمَد تا شب یلدا نرود

برآی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی است

شبِ فراق تو هر گه که هست یلدایی است

 انجمن آرا سروده:

شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست

گریه های سحرم را اثری پیدا نیست

 رضا قلی خان هدایت سراید:

در سالی اگر شبی است یلدا

در یک مه آن صنم دو یلداست

و در نثر فارسی آمده است:

«و در شب های یلدای ظلم که آفتابِ ملکِ من به مغربِ زوال، افول نماید، چراغ فراغ چگونه افروزند» (۸)

نویسندگان عرب نیز از شب یلدا به شب میلاد (لیله المیلاد) یاد کرده اند که عیسی (ع) در آن شب بزاد، و در بلندی و درازی و وصال یار، مانند شاعران و نویسندگان پارسی گوی، در صناعاتِ لفظی به استعاره و تشبیه اش گرفته اند. ابونواس شاعر تازی، شعری سروده که برگردان پارسی آن چنین است:

ای شب میلاد! آیا دانی که در عشق ورزی

از پگاهی که بوده ای از من درازتری! (۹)

و عبدالله پسر عبدالله طاهر سروده که برگردان پارسی آن چنین است:

شب میلاد بلندترین شب سال هم گذشت

و کوتاه ترین آن، این دویند دوگونه

به یک معنا بلند شد و کوتاه گشت

در کنار معشوق و اجتماع سالانه (۱۰)

پیدایش و پیشینه تاریخی

پیش از دوران تاریخی اقوام آریایی و پس از روزگاران کوچ به این سرزمین، آنگاه و آنجا که: «ده ماه زمستان بود و ده ماه تابستان و گاه پنج ماه زمستان، زمستان ها سرد و یخ بندان؛ آب ها سرد، زمین ها سرد، گیاهان سرد، و سراسر سیلاب و یخ» (۱۱) و آریایی همواره از تیرگی و تاریکی و پدیده های اهریمنی خزنده و گزنده و درنده که در تاریکی پدیدار می شدند می هراسید و لحظه شمار روشنایی و روز بود.

در گذر این تجربه ها درازترین شب زمستان را به درستی شناخته بود و می دانست که در پی آن شب، شب ها رو به کوتاهی می رود و روزها به درازا می کشد و این مایه شادمانی او می شد و آن شب بلند را جشن می گرفت و تا پگاه بیدار بود.

پیروان آیین باستان نیز معترفند که: «... در شب های دراز زمستان، دور آتش گرد می آمدند تا روشنایی را افزون ساند و چون درازترین شب سال یعنی آخرین شب از ماه آذر فرا می رسید به انگیزه این که از فردای آن شب، روشنایی بیشتر خواهد شد و روزها درازتر خواهد بود شادی می کردند.» (۱۲).

در باورهای آیینی باستان، یلدا، شبِ زاد و زایش مهر است، بنابراین ریشه و پیشینه این باور به دیرینه ترین روزگار آیینی ایران باستان در آن سوی هزاره ها می رسد یعنی به ایزد مهر و آیین مهر یا روزگر مهرپرستی آریاییان. برخی گویند واژه سریانی یلدا که به معنای زاد و زایش است با مسیحان سریانی به سرزمین های آریایی آمد و از آن روزگار تاکنون این واژه در ایران مانده است. چرا که مهرپرستی از ایران به اروپا راه یافت و بر همه جا چیره شد. رومیان واژه نوئل را برای زادروز داشتند و زادروز مهر را جشن می گرفتند. پس از چیرگی مسیحیت بر اروپا، یلدا را با نوئل تطبیق دادند. (۱۳)

«برخی فرهنگ نویسان پنداشته اند که یلدا نام یکی از ملازمان عیسی (ع) بوده است ولی چنین نامی در زمره ملازمان او در مأخذی دیده نشده...» (۱۴) این پندا ناشی از این بیت سنایی است که سروده:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی

که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

«چاکری کردن در بیت سنایی به معنای اختصاص یافتن زمان مزبور به ولادت عیسی می باشد» (۱۵). در ادبیات تاریخی ایران، یلدا به معنای میلاد عربی نیز گرفته شده است: «چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق کرده اند، از این روز به این نام نامیده اند، باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح، نوئل که در بیست و پنج دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیق محققان، در اصل جشن ظهور میترا یا مهر بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی (ع) قرار دادند. یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شب های سال است و در آن شب یا نزدیک به آن آفتاب به برج جَدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشته اند، در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام شود» (۱۶). برخی مهر را خورشید پنداشته اند و مهرپرستی را خورشیدپرستی دانسته اند. در اوستا مهر به معنای فروغ روشنایی است در گاثه های اوستا به معنای وظیفه و تکلیف آمده، در زبان فراسی معانی بسیاری دارد: عهد و پیمان، مهر و محبت، خورشید، نام اشخاص، اماکن، اشیا مانند: مهرداد، آتشکده مهر، ماه هفتم هر سال؛ مهر ماه، روز شانزدهم هر ماه، مهرورز، جشن مهرگان و... (۱۷). مهر کهن ترین باور آریایی است، چرا که آریایی از همان آغاز پیدایش از تاریکی نگران و هراسان بود و سخت می ترسید، چرا که دیوها و دَدها همه از تاریکی سر برمی آوردند و در تاریکی می آمدند و در اندیشه گرفتن جان و خان و مان آریایی بودند... در آن شب های تاریک و بلند و پر بیم و هراس، آریایی همواره چشم به افق داشت تا نخستین فروغ روشنایی سر برآورد و سپیده بدمد و تاریکی برود و دیو و دَد ناپدید شود، در آن زمستان های بلند شش ماهه و نه ماهه، آریایی ماه ها خورشید را نمی دید، اما فروغ روشنایی همواره در هر بامداد حضور می یافت. مهر یَشت در اوستا که در بردارنده میراث کهن آریایی است آشکارا به این واقعیت اشاره کرده است که: «مهر! آن فروغ روشنایی که پیش از خورشید از بالای کوه سر برآورد و منزل گاه های آریایی را بنگرد...» بنابراین در اوستا، مهر، خورشید نیست بلکه فروغ روشنایی است، آریاییان خورشید را مولود مهر می دانستند. چون در آغاز روشنایی پدیدار می شد و سپس خورشید بالا می آمد. در ادبیات ودایی آریاییان برهمایی هند نیز مهر پروردگار فروغ روشنایی است» (۱۸). مهر تا آن سوی مرزهای آریایی نفوذ کرد و یونان و روم و اروپا را در برگرفت و معبدها و مجسمه های باشکوه پدید آورد، اما به جای فروغ روشنایی، خود خورشید پرستیده شد و سرانجام در آیین عیسی (ع) ادغام گردید (۱۹).

و آن گونه که اشاره شد در پی چیرگی مسیحیت بر اروپا، متولیان دین عیسی (ع) چون نتوانستند جشن زادروز مهر را از اروپاییان بگیرند، زادروز عیسی (ع) را که در ششم ژانویه می دانستند، در زادروز مهر که همان شب یلدا یا بیست و یکم دسامبر باشد قرار دادند (۲۰).

در دوران تاریخی آریایی که از مادها آغاز می شود و گویا پیش از آن، سال در تقویم آریایی دو نیمه داشت، «نیمه نخست با تابستان آغاز می شد و ماه و فصل نداشت. آغاز سال، شب اول تابستان یا کوتاه ترین شب سال بود، نیمه دوم سال از شب اول زمستان یا بلندترین شب سال آغاز می گشت» (۲۱). به این واقعیت در وندیداد اشاره شده است که در آغاز این بخش گذشت. گویا که هخامنشیان پس از کوچ به سرزمین هیا سرد، سال را با تابستان آغاز می کرده اند و پس از کوچ به سرزمین های گرم، سال را با زمستان آغاز می کرده اند. در اسناد موجود از روزگار هخامنشی به این واقعیت تصریح شده است. برخی خاورشناسان بر این باورند که اقوام آریایی پیش از ورود به این سرزمین، چنین سالی داشته اند و به اوستا استناد می کنند که واژه سِرَذَ، ثِرَذ هم به معنای سرد است و هم به معنای سال (۲۲). در هر صورت اقوام آریایی که همواره از تاریکی هراس داشتند، بلندترین و سردترین و تیره ترین شب سال را جشن می گرفتند، روشنایی و گرمای معتدل را ایزدی و اهورایی می دانستند و تاریکی و سرما را اهریمنی. آنان در گذر روزگاران بلندترین شب را به تجربه می شناختند و کوتاه ترین روز سال را نیز به درستی دریافته بودند و باور داشتند که میان روشنایی و تاریکی ستیز و درگیری است و بدین سان نور و ظلمت در فرهنگ فلسفی ـ کلامی آریایی راه یافت و بنیان آن را ساخت و جهان بینی ثنوی آریایی را پدید آورد؛ نور و تاریکی، اهورا و اهریمن دو بنیان این تیرگی، شوم و نامبارک است و بدشگون، براساس همین نگرش در فرهنگ های ایرانی آمده است که: «... قدما شب یلدا را سخت شوم و نامبارک می انگاشته اند» (۲۳). و از آ«جا که روشنایی و نور و ایزدی و اهورایی و تاریکی و تیرگی اهریمنی بود در شب یلدا به پاس گرامی داشت فروغ روشنایی و خورشید و ستیز با شومی و بدشگون، آتش می افروختند و گردهم می آمدند و جشن می گرفتند و سفره می گستردند و میوه های تازه و خشک می آورند. بی گمان این سفره رنگ و بوی دینی و آیینی داشت. بسیار گرامی و مقدس بود، از ایزدمهر و فروغ روشنایی و خورشید، برکت می خواستند تا زمستان را به خوشی سپری نمایند. سفره شب یلدا در دوران آیینی سفره مِیَزد شد و آن سفره ای است که در مراسم آیینی می اندازند و در آن میوه و آجیل یا به تعبیر زرتشتیان لُرک ریزند و در بزرگداشت اورمزد و مهر و خورشید و... جشن گیرند (۲۴). بدین سان در گاه شماری ایرانی، اول دی ماه چون تجدید حیات مهر است به واژه سریانی آن یلدا مشهور شد و جشن گرفته می شد و می شود. در آغاز دی ماه جشن بزرگ دیگری هم بود و آن هنگامی است که نام روز و نام ماه یکی می شود که آن را جشن می گرفته اند. دی همان واژه اوستایی دَذوَ و پهلوی ذَدو است و به معنای خداوند است. روز اول دی ماه به نام خداوند است که در آیین باستان جشن می گرفتند و خور روز یا خرم روز یعنی روز خورشید می گفتند (۲۵). در آیین باستان و نزد اقوام آریایی، این شب نشینی ها آتشان نام داشت. در فرگِرد هجدهم وندیداد آمده است که «لازم است در شب آتش افروخته و شعله ور نگاه داشته شود تا دیوان و عمله اهریمن نتوانند زیان کاری کنند» (۲۶).

در جنوب خراسان و در حاشیه کویر و در پناه رشته کوه ها و در ژرفای دشت های دست نیافتنی و ناشناخته، هنوز اقوام آریایی نسبتاً دست نخورده ای حضور دارند، اینان هرگاه می خواهند به شب نشینی روند می گویند: به آتشونی می رویم، به آتشونی نمی روی، آتشونی بدا، بیا تا آتشونی بداریم. آتِشو و خَیر = بخیر. یا هنگامی که در شب به خانه ای وارد می شوند می گویند: چراغ روشن.

بیرونی گوید: «نام این روز میلاد اکبر است... گویند در این روز زنور از حد نقصان به حد زیادت خارج شود و آدمیان به نشو و نما آغاز کنند و پری ها به ذیول و فنا روی می آورند» (۲۷). گردیزی گوید: «دی ماه و آن را حوز ماه نیز گویند، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و این ماه هر روز به نام خدای تعالی که هرمزد است نامیده شده... اندرین روز جشن خره روز بُوَد، و این ماه دی به نزدیک مُغان، ماه خداست و اول روز او را هم به نام خدا خوانند و این روز را سخت مبارک دارند و نود روز نیز گویند که از این روز تا نوروز نود روز باشد» (۲۸). ملاحظه شد که شب چله یا یلدا، میراث چند هزار ساله آریایی است که چگونه پدیدار شد، ادامه یافت و تا به امروز رسید که به آن شب چله گویند (۲۹).

   منبع: کتاب نوروز باستانی (جشن ها و آیین های ایرانی)

پی نوشت

1) کثیف: درشت، زمخت، سنگین، انبوه
۲) ن.ک: معین ۴/۵۲۷۰ + بهار ۱/۲۸۰.
۳) ن.ک: دهخدا. حرف ی ۲۶۲.
۴) ن.ک: رضی ۸۳، ۸۴، ۵۵۳، ۵۵۶، ۵۵۷.
۵) ن.ک: معین ۱/۱۳۰۸، ۱۳۰۹.
۶) ن.ک: انجوی ۱/۱۸.
۷) ن.ک: ۱۲/۲۸۶.
۸) ن.ک: دهخدا ۱۲/۲۶۲.
۹) متن عربی در: رضی ۵۵۶.
۱۰) متن عربی در: رضی ۵۷۷.
۱۱) ن.ک: وندیداد ۱/۱۹۳ ، ۱۹۴/۱/۳/۴. + ایران ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۱۴.
۱۲) ن.ک: نیکنام ۸۸ ، ۸۹
۱۳) ن.ک: رضی ۸۳، ۵۵۳، ۵۵۶، ۵۵۷، + دهخدا ۱۲/۲۶۲.
۱۴) ن.ک: دهخدا ۱۲/۲۶۲.
۱۵) ن.ک: دهخدا ۱۲/۲۶۲، پورداود / یشت ها ۱/۴۸۹.
۱۶) ن.ک: دهخدا ۱۲/۲۶۲.
۱۷) ن.ک: ایران؛ آیین و فرهنگ ۲۰۱، ۲۰۲.
۱۸) ن.ک: همان ۲۰۴.
۱۹) ن.ک: دهخدا ۱۲/۲۶۲. + رضی ۵۵۶ ـ ۵۵۷
۲۰) ن.ک: رضی ۸۳، ۸۴
۲۱) ن.ک: رضی ۵۵۳، ۵۵۴.
۲۲) ن.ک: دهخدا ۱۲/۲۶۲. + رضی ۵۵۴ ـ ۵۵۵.
۲۳) همان ۵۵۹.
۲۴) همان ۵۵۸.
۲۵) همان ۵۵۹، ۶۷۶، ۶۷۵.
۲۶) همان ۵۵۹ ـ بیرونی / آثارالباقیه ۳۳۱.
۲۷) همان ۶۷۶ ـ ۶۷۷.
۲۸) همان ۶۷۶ ـ ۶۷۷.
۲۹) ن.ک: همان ۵۵۵.
   

گرد آوری: گروه گردشگری سایت تبیان زنجان

 

شاعران برتر

 

حمید مصدق شاعر معاصر، در دهم بهمن ماه سال ‌۱۳۱۸ در شهرضا ، از شهرستان‌های تابع استان اصفهان ، به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرضا و اصفهان به پایان رساند . او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.

و در سال ‌۱۳۳۹ به تهران آمد و در رشته‌ی بازرگانی مؤسسه‌ی علوم اداری و بازرگانی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل گردید . وی پس از فارغ التحصیل شدن در مؤسسه‌ی تحقیقات اقتصادی این دانشگاه به امر پژوهش مشغول شد.
 از سال
۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت.در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت.
 او از سال
‌۱۳۵۱، پس از دریافت فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی، به عضویت هیات علمی دانشگاه درآمد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان با عنوان استادیار به تدریس پرداخت.در كنار تدریس از سال 1353 عضو کانون وکلای دادگستری تهران شد و به شغل وکالت اشتغال ورزید . ‌حمید مصدق، عضو هیات علمی دانشكده‌ی حقوق دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی، وكیل درجه یك دادگستری عضو كانون وكلا و سردبیر نشریه‌ی كانون بود. او در کنار شغل وکالت و تدریس به سرودن شعر و انتشار مجموعه های شعری خود اشتغال داشت .
مصدق تا سال
۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون را پی گرفت .
حمید مصدق در 1351 ازدواج کرد و دو فرزند به نامهای ترانه و غزل دارد

او، در هفتم آذرماه ‌1377 در اثر سكته‌ی قلبی در تهران درگذشت.

نخستین اثر وی منظومه‌ی بلند « درفش کاویانی» در سال ‌۱۳۴۰ منتشر و در همان سال توقیف شد؛ چاپ دوم آن در سال ‌۱۳۵۷ منتشر و بعد از انقلاب نیز به دفعات تجدید چاپ شد.
دومین کتاب شعر مصدق، منظومه‌ی «آبی، خاکستری، سیاه» است که در سال ‌۱۳۴۳ منتشر شد. این منظومه حال و هوایی لیریک و درعین حال اجتماعی دارد و تاکنون ده‌ها بار توسط ناشران رسمی و مخفی در داخل و خارج از کشور تجدید چاپ شده است.
«در رهگذار باد» سومین منظومه‌ی مفصل مصدق نیز نخستین‌بار در سال ‌۱۳۴۷ به چاپ رسید و پس از آن بارها تجدید چاپ شد.
مصدق بعد از انقلاب نیز به سرودن شعر ادامه داد . «از جدایی‌ها» ، «سال‌های صبوری»‌ و «شیر سرخ» ، از دیگر آثار شعری حمید مصدق هستند که به ترتیب در سال‌های ‌۱۳۵۸، ‌۱۳۶۹ و ‌۱۳۷۶ منتشر شده‌اند. مجموعه‌ آثار این شاعر معاصر نیز در سال ‌۱۳۶۹ در کتابی به نام «تا رهایی» گردآوری شده است که این مجموعه نیز بارها تجدید چاپ شده است.
از او همچنین علاوه بر آثار شعری، کتاب «مقدمه‌ای بر روش تحقیق» (‌۱۳۵۱)،«مجموعه‌ی رباعیات مولوی» و «غزلیات حافظ» و چندین کتاب در زمینه‌ی حقوق نیز به یادگار مانده است.
برخی از شعرهای حمید مصدق نیز در سال‌های مبارزه علیه رژیم پهلوی، توسط برخی از دانشجویان، در قالب سرودهایی اجرا شد که نوارهای کاست آن، به‌صورت مخفی و دست به دست، می‌گشت و در راهپیمایی‌ها، همخوانی می‌شد.
آخرین اثر او" از جدایی ها" (چاب نهم)ا ست كه با مقدمه دكتر سیمین دانشور در سال 1377 منتشر شد.
مصدق شاعری غیر مقلد و صاحب سبك بود، شعرش ساده و صمیمی است و به ذهن و زبان مردم نزدیك است.

سیمین بهبهانی در باره او گفته است : مصدق اهداف انسانی را با شعر می‌‏آمیخت


قطعه ای چند :


در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم

 

روايت واقعه عاشورا در شعر استاد علي معلم دامغاني

روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد

شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه گوئي خواب ديدم

خورشيد را بر نيزه؟ آري اينچنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است

بر صخره از سيب زنخ بر مي‌توان ديد
خورشيد را بر نيزه كمتر مي‌توان ديد

در جام من مي پيش تر كن ساقي امشب
با من مدارا بيشتر كن ساقي امشب

بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند
مي ده حريفانم صبوري مي‌توانند

اين تازه رويان كهنه رندان زمينند
با ناشكيبايان صبوري را قرينند

من صحبت شب تا سحوري كي توانم
من زخم دارم من صبوري كي توانم

تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك
ساقي سلامت اين صبوران را مبارك

من زخم‌هاي كهنه دارم بي شكيبم
من گرچه اينجا آشيان دارم غريبم

من با صبوري كينه ديرينه دارم
من زخم داغ آدم اندر سينه دارم

من زخم‌دار تيغ قابيلم برادر
ميراث‌خوار رنج هابيلم برادر

يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
يحيي! مرا يحيي برادر بود در چاه

از نيل با موسي بيابانگرد بودم
بر دار با عيسي شريك درد بودم

من با محمد از يتيمي عهد كردم
با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم

بر ثور شب با عنكبوتان مي‌تنيدم
در چاه كوفه واي حيدر مي‌شنيدم

بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم
عمار وَش چون ابر و دريا مويه كردم

تاوان مستي همچو اشتر باز راندم
با ميثم از معراج دار آواز خواندم

من تلخي صبر خدا در جام دارم
صفراي رنج مجتبي در كام دارم

من زخم خوردم صبر كردم دير كردم
من با حسين از كربلا شبگير كردم

آن روز در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد

فريادهاي خسته سر بر اوج ميزد
وادي به وادي خون پاكان موج ميزد

بي درد مردم ما خدا، بي درد مردم
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم

از پا حسين افتاد و ما برپاي بوديم
زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم

از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند
دست علمدار خدا را قطع كردند

نوباوه‌گان مصطفي را سربريدند
مرغان بستان خدا را سربريدند

دربر گريز باغ زهرا برگ كرديم
زنجير خائيديم و صبر مرگ كرديم

چون بيوه‌گان ننگ سلامت ماند برما
تاوان اين خون تا قيامت ماند برما

روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد