شاعران برتر(آشفته و پریش شهرضایی)
آشفته شهرضایی

زندگينامه استاد قاسم سیاره متخلص به آشفته به قلم خود استاد
با نهايت ادب و احترام دانشمندان و دانش پژوهان و دانشجويان دانشگاه ذوق و معرفت را درود مي فرستم . نامم قاسم ، شهرتم سيّاره ، تخلّصم آشفته است . متولّد 1303 هستم ، تحصيلاتم تا حدّ امكان در شهرضا بوده و به مشاغل غيردولتي ( حسابداري و هنري ) پرداخته و چند سال است بازنشسته شده و در مدّت زندگي هيچگاه از مطالعه و كسب فيض از پيشينيان و معاصـرين چه غيابي و چه حضوري غافل نبوده ام و اكنون هم به خوشه چيني از خرمن ارباب معرفت روزگار مي گذرانم.سرودن شعر رااز هجده سالگي آغاز نموده ، پدرم مرحوم هاشم سيّاره شاعربود و كتابهاي " جنگل مولا " و" گلشن معرفت " او مشهور است .سروده هايم زياد است كه از جمله : كتابهاي " ديوان آشفته " به سال 1360 و " دوگاه " به سال 1370 و" خوشه به سال 1381 به چاپ رسيدو چهار جلد كتاب ديگر آماده به چاپ دارم كه عبارتند از : مناقـب و مراثي اهل بيت (ع) ، غزل ، كلاسيك و اشعار محلّي برخي اشعارم در جرائد و مجلّات به چاپ رسيده و مصاحبه و اجراي تلويزيوني و راديوئي زياد داشته ام .همچنين در مجالس و بزرگداشتها كه به مناسبتي تشكيل مي شده اجراي شعرخواني داشته و همانطور كه تاريخ شهرضا هم حاكي است در بيشتر مساجد و تكاياي شهرضا كاشي نوشته هايي از اشعارم موجود است.
شعری از استاد
|
گرد باد | |
|
غم آلـودم نشاط روزگار از من چـه می خـواهی؟ ز پا افتاده ام گشت و گذار از من چه می خواهی؟ اميدم رنگ می بازد به گل از من چه می پرسی؟ خزانم برگ ميريزد بهـار از من چـه می خواهــی؟ شتــابـ-ان گرد بــاد دشت خـاک آلـود دورانـم شکيب از من چه می جويی؟ قرار از من چه می خواهی؟ ره کـوی سلامت راسـراغ از من چــه می گيـری؟ ميان عشق و سوز و انتظار از منت چه می خواهی؟ جهـان آشفتـه ايای زنـدگی در محنـت آبـادم مرا گم کرده طوفان در غبار از من چه می خواهـی؟ |
پريش شهرضایی
استاد بهرام سیاره
متخلص به پریش شهرضایی
استاد بهرام سيّـاره در سال 1323 در شهرضا متولّد شد . در سال 1363 و در سن 40 سالگي سرودن اشعار را به صورت رسمي آغاز نمود.دو ديوان ازايشان درانتشارات سفر صبح و روزنه به چاپ رسيده است و در مدّت كوتاهي پس از انتشار آنها با استقبال علاقمندان مواجه شد و كمياب گرديد.
سبك اشعارش آميخته اي از اصفهـاني و عراقـي است و خمير مايۀ كلامش توحيد ، عاشقانه زيستن ، آزادگي و بي نيازي است . در سروده هايش از مضمون هاي ابداعي و تازه به سبك غزل با همۀ تركيب ها بهره گرفته است ابتكار تازۀ پريش سرودن اشعار فولكلـور است كه شديداً مورد علاقۀ مردم است ، سادگي تعابير و بيان تضادها و مشكلات مردم سخن او را بر دل مردم كه به آنها عشق مي ورزد نشانده وازعارف و عامي خود و زندگي رادرشعر او مي جويند .اثري جديد از شعرهاي محلي و مادري او در دست تهيّه است ، ديوان سوم او نيز با هنر خوشنويسي استاد جعفـري و تذهيبي هنرمنـدانه آمادۀ چاپ است كه به زودي با نفيس ترين طرز چاپ و تقديم هنردوستان مي شود.
اكنون پريش در شهرضا روزگار مي گذراند و 50 سال هنرتصوير برداري و نقّاشي را براي امرار معاش ادامه داده و فعلاً دست از كار كشيده و با دلش و خدايش در خلوت زندگي مي كند
داراي همسر و 5 فرزند است و افتخارش به خود ساختگي و آرزويش شادي و لبخند مردمي است كه در كنار آنها زندگي مي كند.
شعري از پريش
تو را شناخت نگاهم نقاب را بردار
ستاره سايه ندارد حجاب را بردار
تنور شعلهورم دست بر دلم مگذار
بپرس و پرده اين التهاب را بردار
چو بوتراب كه از شير با نمك پرداخت
بس است گريه بر اين چشم خواب را بردار
هنر نكردم اگر سايهام بهخاك افتاد
ز خاك اى دلِ من آفتاب را بردار
به لقمه پاى نهادن كمال ناشكرىست
به احترام سبوى شراب را بردار
ز سالخورد صراحى دواى پيرى خواه
چو خم شدى ز خُمِ مى شباب را بردار
قلندران طريق احتياط نشناسند
دو راهه نيست جنون انتخاب را بردار
صلاح كار تو مطرب اگر چه خاموشى است
دلم گرفت خدا را، رباب را بردار
به عطر صومعه خاكم مكن نفاقآميز
شراب و شمع مرا بس گلاب را بردار
گناه از من اميدوار او زاهد
تو بهر توشه فردا ثواب را بردار
به عذر آتش پنهان پريش در خود سوخت
كنون كه شعله بهسر گشت آب را بردار
بیا به کوچه ی بن بست غم سری بزنیم